|
یه باغبونه خسته دل باغی پرازآلاله داشت گلهای کوچیک و بزرگ شیش ماهه وسه ساله داشت وقتی به باغش سر میزد دیگه غم و ماتم نداشت بابودن یک باغ گل چیزی تو عالم کم نداشت ای آبروی عالم هستی تو مولا یا حسین
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:11  توسط نکته بین
|
خردمندباشیدتاتوانگرباشید. "قابوسنامه" شکست یعنی تاخیردرپیروزی. "حضرت علی(ع)" ماازجنس رویاهایمان هستیم. "شکسپیر" خوشبختی ازآن کسی است که درپی خوشبختی دیگران است. "زرتشت" نبوغ , یک درصدش الهام است ونوددرصش عرق ریختن وتلاش. "ادیسون" چنان باش که بتوانی به هرکس بگویی, مثل من باش. "مانوئل کانت" پیروزی آن نیست که شکست نخوری , آن است که بعد از هربارزمین خوردن , برخیزی. "گاندی" آنکه امروز را ازدست می دهد فردارا نخواهد یافت , خوشبختی آینده دراستفاده کردن اززمان حال است. "شانینگ" امید , نان روزانه آدمیست. "تاگور" بجای اینکه به تاریکی لعنت بفرستید , یک شمع روشن کن. "کنفوسیوس" پیشرفت نتیجه نظم وترتیب است. ادیسون" خداوند به تمام پرندگان دانه میدهد , اما آن را درون لانه اش نمی اندازد. "هالندی" مردمان احمق همیشه از گذشته حرف می زنند , عاقلاندرفکر حال , ودیوانگان از آینده سخن می گویند. "ناپلئون" آنقدرشکست می خورم تا راه شکست را بیاموزم. "پطرکبیر" مهمترین چیزآن است که هیچگاه دست ازکنجکاوی وسئوال کردن برنداریم. "اینشتین" اصل شجاعت اعتمادبه نفس است. "ژنرال دوگل" خوشی های کوچک خوشبختی بزرگ می سازد. آلفونس کاد" بادیگران بخند , نه بردیگران. "دیل کارنکی" پیروزی با کسی است که بیش از دیگران پشتکار دارد. "ناپلئون" دردنیا تنها کسی موفق می شودکه به انتظاردیگران ننشیندوهمه چیزراازخودبخواهد. "شیلر"
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 4:52  توسط نکته بین
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 15:30  توسط نکته بین
|
به نظر من انسان به دو نفر نمی تونه هیچوقت دروغ بگه ... به خودش و خدا
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 15:18  توسط نکته بین
|
در مقام انسانيت همين بس كه خداوند فرمود:« فتبارك الله احسن الخالقين » پر بركت ومبارك است خدايي كه از خاك وگل موجودي را آفريد وبه او اين استعداد را داد تا بهترين مخلوقش باشد وتاج كرامت رابر سرش نهاد . همان موجودي كه با نيروي تفكر توانسته آسمان و كوه ودريا و...را به تسخير خويش درآورد.انساني كه مي تواند از طريق عبوديت وانجام وظايف وزهد و تقوي به كمال انساني خود برسد. اما به راستي موجودي با اين عظمت چرا در انديشه تكاثر به مال وتفاخربه مقام ونفرات ونژادورنگ وثروت و... زندگي دنيوي واخروي خود را به تباهي مي كشد؟! آيا او نمي داندهمه اينها در معرض فنا و نابودی است و راه گریزی از این قانون فنا ودگرگوني وجود ندارد؟! آيابهتر نيست به جاي افتخار به موهومات باطل گهگاه به قبرستان رفته وبا نگاه عميق وچشم بصيرت از قبور صاحبان قدرت پند بگيردوبا زبان دل از حال آنها جويا شودوباگوش دل پاسخ آنهارا بشنود؟! بياييم خودراباياد مرگ ، زندگي اخروي وجاويدي كه هيچ راه فراري از آن نيست متنبه سازيم وبازندگي برزخيان كه روزي شايد همين امروز، سرنوشت ما با آنان گره خواهد خورد آشنا شويم وازخدا بخواهيم مرگ را برايمان مبارك گرداند وما را در سختيهاي مرگ وعالم قبر وبرزخ ياري فرمايد.(اللهم اعوذبك من نارك)اميرالمومنين(عليه السلام) در خطبه 212 نهج البلاغه مي فرمايد:« همانهايي كه در دنيا داراي مقامهاي عزت ودرجات والاي افتخار بودندو يا رعاياي آنها بودند سرانجام در درون برزخ وحفره هاي قبر جاي گرفتند وزمين برآنان مسلط شد واز گوشت وبدن آنها خورد وازخونشان آشاميد.آنها در حفره هاي گورستان به صورت جمادي بي رشد ونمو وناپيدا كه هرگزاميد يافت شدنشان نيست قرار گرفتند. دیگر وقوع حوادث هراس انگیز دنیوی آنها را به وحشت نمي اندازند ودگرگونيهاي دنيا آنها رامحزون نمي سازدوبه زلزله ها واضطرابات اعتنايي ندارندوبه سروصداهاي شديد گوش فرانمي دهند. غايباني هستند كه انتظار آمدنشان نيست وحاضراني هستند كه حضورنمي يابند. دردنيا جمع بودند ولي به سبب مرگشان پراكنده شدندو...» در اين فرازحضرت شرح حال جسماني ومادي مردگان را درعالم قبروبرزخ مجسم كرده است. به لحاظ بعد جسماني هرگاه شخصي مي ميرد، به فاصله چندساعت ،اجزاي بدن اوفاسدومتعفن مي گردد . لذا بايدهر چه زودتر به خاك سپرده شودوروي قبرهم محكم بسته شودكه نه حيوان وحشي متعرض آن شودونه تعفن آن خارج گردد تا بدين سبب خاك هم اجزاي متلاشي شده رادر خود جذب كند.باتامل درفرازهاي بعدي اين خطبه در مي يابيم كه اموات همسايگاني هستند كه قبورشان دركنارهم واقع شده وقرب مكاني هم دارند ولي چون انس وعلاقه مربوط به روح است ومنشا محبت هم روح مي باشد،باهم مانوس نيستند وارتباطات دنيوي آنها بامرگ از بين مي رود وهيچ احساس وعكس العملي نسبت به يكديگر ندارند.اما بعد روحاني انسان بامرگ از بين نمي رود وزندگي برزخي اودرعالم مثال وبرزخ از حين مرگ تا قيامت كه دوباره روح به بدن ملحق مي شود ادامه دارد تا اينكه در بهشت يا دوزخ جاودان شود.دربيان حالات جسماني اموات اميرالمومنين(عليه السلام) مي فرمايد: « مردگان شب وروز نمي شناسند و...»آري جسم انسان بعداز مرگ درخانه قبر شب وروز ندارد، زيرا مقدار حركت جسم ، طبيعي است وبدن انسان با فرا رسيدن مرگ از حركت باز مي ماند. لذا ديگر زمان برايش مطرح نيست ودربسترحرکت زمان واقع نیست ودرك وشعوري هم از تغيير وتحول زمان ندارد. در کلام ديگری که بيانگر حالات روحي مردگان درعالم برزخ است مولا فرموده اند :« مردگان شب وروز دارند...» در رابطه با عالم برزخ قرآن وروايات تصريح دارند که ارواح مردگان درهمين دنيا شب وروز را درک مي کنند. چنانچه در قرآن کريم مي خوانيم :« ولهم رزقناهم فيها بکره وعشيا» در روايات هم نظير اين معنا به چشم مي خورد که : ارواح مومنين روزها دروادي السلام هستند وحلقه حلقه مي نشينند وباهم سخن مي گويند وارواح کفارشب ها در برهوت...! شايد اين دو جمله حضرت مربوط به کساني است که نه از مومنين محضند ونه از کفار محض؛ يعني آنهايي که عالم برزخ را در بي خبري وخواب مي گذرانندو درانتظار سرنوشت آينده خود مي باشند .(دررابطه با اين مطلب درآينده توضيح مي دهيم)به راستي برزخي که امام صادق (عليه السلام) شيعيان رااز آن ترسانده اند چيست ودرکجا قرار دارد؟برزخ عالم ونشئه اي است بين دو عالم :عالم مادي (دنيا) و عالم فوق مادي(آخرت)؛ لذا عالم مرگ را برزخ مي گويند چون ميان زندگي دنياوآخرت واسطه است. پس روح انسان اززماني که از بدنش خارج مي شود تا قيامت درعالم برزخ مي ماند. خداوند مي فرمايد:« ومن ورائهم برزخ الي يوم يبعثون » 1برزخ دربطن همين جهان مادي ومحيط بر اين دنياست .زيرا وسعتش از دنيا بيشتر است. گرچه بعضي از عوارض ماده، مثل مقدار وشکل را داراست ولي هرگز مادي ومحدود به زمان ومکان نيست ، لذا ازآن به عالم مثال تعبير شده است. روح بعد از مفارقت از بدن در عالم مثالي وبرزخي قرارمي گيرد. و مجرد از بعضي عوارض مادي مثل حرکت وتغيير وتحول است به گونه اي که محدوديت زماني ومکاني ندارد. بهترين دليل بر تجرد روح، وحدتي به نام «من» و«ثبات شخصيت» است که از کودکي تا پيري تمام فعاليت ها رابه آن نسبت مي دهيم.بدون اين که خاصيت تقسيم پذيري وحرکت را داشته باشد.اگر خواسته باشيم عالم برزخ رامجسم کنيم مي توان آن را به جنين دررحم مادر تشبيه کرد. جنين د ر بطن همين دنيا قرارگرفته ولي از جهاني که او را احاطه کرده و از انسان هايي که قبل از او به اين دنيا قدم نهاده اند بي خبر است ووقتي متولد مي شود باز هم در همين دنياست، تنها از عالمي محدود به عالمي وسيع تر قدم گذارده لذا عالم آخرت که برزخ مقدمه آن است هم خارج از اين عالم نيست بلکه محيط بر آن است به طوري که عالم دنيا در درون آن قرارگرفته واگر چشمي حقيقت بين شود در همين عالم مي تواند، عالم برزخ وبرزخيان رامشاهده کند و باآنها به گفتگو پردازد هم چنانکه پيامبر (صلي الله عليه و اله) با مقتولين جنگ بدر که در چاهي ريخته شده بودند به گفتگو پرداخت . حال که دانسته شد عالم برزخ درهمين دنياست ولي اهل دنيا آن رادرک نمي کنند وارواح درعالم برزخ مشرف بر دنيا واهل دنيا هستند وحالات ورفتار آنها رامي بينندومي شنوند؛ لازم است به اين مطلب هم اشاره نماييم که عذاب وپاداش الهي از همان حين مفارقت روح از بدن شروع مي شود و هر ميتي از همان اولين لحظات مرگ متوجه مي شود که بهشتي ياجهنمي است.چنانچه حضرت صادق (عليه السلام) در روايتي مي فرمايد: « من از برزخ درباره شيعيان مي ترسم.» راوي عرض کرد:«برزخ کجاست؟» حضرت فرمود:«همان قبر است از هنگام مرگ تا قيامت.»در آيات وروايات، مرگ وعالم برزخ به خواب تشبيه شده است. قرآن کريم مي فرمايد:«خداوندجان ها را به هنگام مرگ مي گیرد ونفسي(انساني) که هنوز اجلش فرا نرسيده در خواب، روح او راقبض مي کند. کسي که مرگش فرا رسيده باشد،روحش را نگه می دارد وکسی که هنوز زمان مرگش فرانرسیده تا وقت معين رهايش مي کند.»2 در اين آيه شريفه مرگ به خواب موقت ولي طولاني تشبيه شده است. درهمين رابطه درروايتي از امام باقر(عليه السلام) سوال شد مرگ چيست؟ حضرت فرمود:« همان خوابي است كه هر شب به سراغتان مي آيد ولي طولاني تر . به طوري كه شخص از آن بيدار نمي گردد مگر روزقيامت .» حضرت در ادامه فرمود: «حالت شادي وصف ناپذير وياترس ومناظر هولناكي كه شخص در خواب مي بيند چگونه است؟! مرگ نيزهمانطوراست پس خود رابراي مرگ آماده نما.»3دراين تشبيه مي توان ارواح رابه سه گروه تقسيم كرد.همانطور كه سه نوع خواب داريم، يكي خوابهايي كه شخص به هنگام آن ازاطراف خود بي خبر است ودرخواب نه چيزي مي بيند ونه چيزي مي فهمد وتنها پس ازبيداري متوجه مي شود خواب بوده؛ دوم خواب هايي خوش كه فردتمام آرزوهاي خود را در عالم خواب ودر مرحله وجودمشاهده مي كند وسوم خواب هايي كه به آن خواب پريشان مي گويند به گونه اي كه آنقدر وحشتناك وطاقت فرساست كه شخص در خواب فريادش بلند مي شود، زبانش مي گيرد،تمام بدنش مي لرزد تاجايي كه از صداي دادوفريادخود بيدار مي شود؛ عالم برزخ هم ،اين چنين است. لهذا اكثر مردم كه نه ايمان خالص دارندونه كافر محضند در عالم برزخ دربي خبري به سرمي برند؛ حتي درمواردي بيان شده كه سوال و جواب از آنها هم ، در قيامت خواهد بود.اما درموردمومنين محض خداوندمي فرمايد : « فروح وريحان وجنت النعيم» ارواح مومنين عالم برزخ را در« روح وريحان برزخي »مي گذرانند تا اينكه تكامل لذت ورضايت رادرقيامت دربهشت پر نعمت كه براي اصحاب يمين هم سلام است وهم سلامتي سپري كنند . اما در مورد ارواح كافرين محض درعالم برزخ، قرآن مجيد مي فرمايد:« اما ان كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم وتصليه الجحيم » كه مقصود از « نزل حميم» پيش غذايي ازآب چرك جوشان (پذيرايي درقبر ) واز « تصليه الجحيم» فرو افتادن در آتش آخرت است. با نگاهي بر ادله قرآني بر اثبات وجود برزخ 4 چند نكته رابه دست مي آوريم اول اينكه عذاب برزخ وقيامت از يك سنخند .اما دربرزخ ديدن ونزديك شدن به عذاب است . دومين نكته اين است كه اهل برزخ با صبح وشام دنيا در ارتباطند . چرا كه برزخ ،عالم بين دنيا و آخرت است . پس مردگان نه تنها از صبح وشام دنيا به كلي منقطع نشده اند بلكه بهشت وجهنم برزخي آنها از حين مرگ وخارج شدن روح از بدن شروع مي شود و به محض جداشدن روح از بدن ،بشارت به بهشت يا وعيد عذاب آتش را دريافت مي كنند وبه دنبالش آنان كه جهنمي هستند تقاضاي بازگشت به دنيارا دارند تا گذشته راجبران كنند.5 اماهرگزبرگشتي به دنيابرايشان نخواهد بود.شب اول قبر وسوال وجواب از اموات:يكي از وحشتناك ترين مواقف انسان اولين شب ورود به عالم برزخ است .ازآن جايي كه وحشت به معناي عدم آشنايي وبيگانگي انسان با وضعيت جديد است لذا هر چه روح با عالم معنويت بيگانه باشد وبه عكس به دنيا تعلق خاطر داشته باشد درجه وحشت وتنهاييش بيشتر است.6به تصريح روايات فشار قبر همان فشار بدن انسان بوسيله دو جسم است. اما اين فشار به وسيله ديوارهاي مثالي بر بدن مثالي صورت مي گيرد واگر روح به جسم مادي اش سخت علاقه داشته باشد هيچ مانعي ندارد كه اين عذاب جانكاه علاوه بر وساطت بدن مثالي ، شامل بدن دنيوي هم بشود.درروايتي راوي درباره فشار قبر كسي كه به دارآويخته مي شود ازحضرت رضا عليه السلام سوال مي كند وحضرت مي فرمايد:«او هم فشار قبر دارد،خدا هوا را امر مي كند كه اورا بفشارد.»7فشار قبر،تنها شامل كافران وفاجران نمي شود، بلكه مومن هم - در صورتي كه مرتكب گناهان شده باشد- مشمول اين عذاب دردناك خواهد شد واين عذاب رحمتي است از جانب خداوند، براي مومنان زيرا موجب خروج مومن از گناه شده وبعد از آن در نعيم برزخ و قيامت به سر خواهد برد .اما در مورد سوال در قبر، اباعبدا...(عليه السلام) مي فرمايد: «در قبر سوال نمي شود مگر از ايمان محض وكفر محض و خالص (يعني از عقايد سوال مي شود) وديگران را متعرض نمي شوند.»شهيدثاني -رحمه الله عليه- فرمودند: « در قبر وعالم برزخ از مومن وكافر محض به تفصيل سوال خواهد شد يعني اين كه از كليه اصول عقايد وفروع آن ، مثل نماز ، روزه ،حج ،جهاد و...سوال مي شود. اما از كساني كه ضعيف العقل هستند ويا حجت الهي در ايمان بر آنها ثابت نشده به طوراجمال از كفر و ايمانشان بازجويي مي شود.»از بيانات علما وبزرگان بدست می آيد که چهارگروه ( اطفال- افراد کم عقل- جاهل قاصر وکسی که فسق عملی ندارد)عذاب برزخی ندارند . زيرا يا امکان دسترسی به عقايد صحيح ولوازم ايمان رانداشته اند ويا مستضعف فکری ، فرهنگی وياعقب افتادگان فکری هستند.نکته مهم ديگری که بايد درآن تامل کرد اين است که پس از مرگ ، دفتر اعمال انسان بسته نمی شود زیرا بعضی از اعمال متوفی اعم از سيئه وحسنه می تواند اثرات منفی ويا مثبت ماندگاری برفرد ويا جامعه بگذارد . وتا زمانی که آن اثر باقی است به مناسبت آن اثر روح هم در عذاب ويا آرامش باقی می ماند . لذا ثواب کارهای خير انسان بعد از مرگ هم برای ميت نافع است .در روایتی از اباعبدالله (عليه السلام) به پنج خصلت اشاره شده که پس ازمرگ به ميت نفع می رساند :▀ فرزند صالح ميت که برای او طلب مغفرت مي کند.▀ کتابی که ميتی نوشته وموجب هدايت جامعه شده.▀ چاهی حفر کرده باشد که مردم از آن نفع ببرند.▀ نهالی کاشته باشد که مردم از میوه وسايه آن استفاده ببرند .▀ صدقه جاريه ای که بعد از مرگ برای ميت جاری باشد سنت حسنه ای که بعد از مرگ او باقی باشد.8علاقه روح به قبر وديدار اموات از خانواده:براساس روايات فراوان بدون هيچ ترديدی می توان گفت که روح به قبر ومدفن خويش عنايت وتوجه خاصی دارد وعلتش می تواند چند چيزباشد:← محل دفن، آخرين مرحله ازنشئه دنيا واولين مرحله از سفر اخروی اوست لهذا اين خاطره را روح هرگز فراموش نمی کند.← قبر متوفی محل اجتماع خويشان است که به ياد او گرد هم جمع می شوند وکارهای خير چون تلاوت قرآن وخيرات ومبرات انجام می دهند .← متوفی عنايت خاصی به زائرين قبرش دارد.بنا براين مردگان از آنچه بر بندگان می گذرد بی خبر نيستند به خصوص زمانی که زندگان بر مزارشان می آيند وآنهارا با کارهای خيرشان شادمان مي سازند. 9در زمينه ديدار اموات از خانواده ،«اسحاق بن عمار»ازابی الحسن (عليه السلام) سوال کرد:« آيا شخص مومني كه از دنيا می رود پس از مرگ از خانواده خود ديدارمی کند؟» حضرت پاسخ می دهند. « بلی»، بعد پرسيد :«چه مدت وهر چند وقت يکبار؟» حضرت درپاسخ فرمودند: «به اندازه فضيلت ومنزلتی که نزد خدا دارد، بعضی هر روز ، بعضی دو روز يک باروبعضی هرسه روز يک بار.»اسحاق مي گويد: من درضمن کلام حضرت فهميدم که کمترين مدت درهرجمعه است. بعد سوال کردم درچه ساعتی ؟ فرمودند:« در نزد زوال شمس ، يعنی ظهر ويا قبيل آن»(شايد منظور اوقات نماز باشد) سپس فرمودند:« خداوند ملکی را همراه ميت می فرستد که به او آنچه را شادش می گرداند نشان دهد وآنچه را موجب کراهتش می شود ازاو بپوشاند ، لذا بر می گردد در حالتی که چشمش به ديدار آنها روشن است. ››10 امام صادق (عليه السلام) می فرمايد :«هيچ مومن وکافری نيست مگر اين که بعد از زوال شمس نزد کسانش می آيد واگر مومنی ببيند اهلش کارهای نيک انجام می دهندخدارا شکرمی گويدواگر کافر ببيند اهلش کارهای ناپسند انجام می دهند حسرت وافسوس می خورد.11اموات از خيرات ومبراتی که به آنها داده می شود آگاهند. چه بسا سبب نجات آنها از عذاب برزخی شود . حضرت صادق (عليه السلام) می فرمايد:«همانا ميت به سبب ترحم واستغفاری که برايش انجام شده شاد می شود همانطوري که انسان زنده به سبب هديه ای که به او می دهند خوشحال می شود.» وفرمودند:«هر مسلمانی که عمل صالحی برای ميتی انجام دهد، ثواب آن عمل برای خودش مضاعف می گردد ونفعش به ميت هم می رسد.»12«حبه العرنی» می گويد:« با اميرالمومنين به طرف پشت شهر (کوفه) روان شديم. حضرت دروادی السلام توقف نمود، (در وضعيتی بودند) که گويی اقوامی را مورد خطاب قرار داده اند. من هم با ايشان ايستادم تا خسته شدم و...بالاخره بلند شدم وعبايم را جمع کرده وعرض کردم يا اميرالمومنين! من از اين طول قيامتان دلم به حال شما می سوزد (لطفا) ساعتی استراحت کنيد. آن گاه عبايم را پهن كردم تا حضرت روي آن بنشينند ، فرمود : « يا حبه ( اين جايي كه ما هستيم ) يا محل گفتگوي مومن است يا محل نشست و برخاست او . » عرض كردم راستي آن ها چنينند (دراين جا حضور دارند ) ؟ فرمود:« آري . اگر پرده از چشم تو برداشته شود خود خواهي ديد آن ها دسته دسته دور هم گرد آمده و باهم به گفتگو نشسته اند » عرض كردم : « جسمند يا روح ؟» فرمود : « روحند . مومني نمي ميرد مگر آنكه به روحش گفته مي شود به وادي السلام ملحق شو . زيرا آنجا سرزميني است متصل به بهشت عدن »13بنابراين مومنين به بقاء روح در عالم برزخ معتقدند و مرگ را تولد تازه اي مي دانند كه اموات در هر مرحله اي از آن آگاهتر و بيناتر از زندگي دنيوشان هستند به گونه اي كه ارتباط روحي آن با بازماندگانشان قطع نمي شود . و حتي از طريق خيرات و صدقات و كارهاي نيك آن ها بهره هم مي برند .اما در مقابل كفار و كساني كه به بقاء روح اعتقاد ندارند ، عدم ارتباط ارواح مردگان را با دنيا ناشي از طول زمان و بعد مكان مي دانند آن هم به علت جام مرگي است كه مردگانشان نوشيده اند كه ديگر پس از آن حركاتشان به سكون تبديل مي شود .اقتباس از درس نهج البلاغه استاد نوغانيتلخيص بازنويسي : حسينيانشميم نرجس -14
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14:27  توسط نکته بین
|
اگرمرادوست میداری... محبوب عزیزم ،اگرمرا دوست میداری دوستم داشته باش به خاطرآنکه، دوست داشته باشی هیچ گاه مگواورا دوست می دارم برای آن که چشمانی فریبنده دارد،زیبا می خندد ویا با متانت سخن می گوید. می دانی چرا؟ برای اینکه این زیبائها زودگذراست ویا ممکن است در نظر تو تغییر یابند، آن وقت با رفتن آن ها ،عشق تو ازبین خواهد رفت ودیگرمرادوست نخواهی داشت.به ریزش اشک هایم نظر مکن وبرمن ترحم منما ،نمی خواهم که به من رحم کنی وسپس دوستم داشته باشی ،ولی دوستم داشته باش به خاطر آنکه دوست داشته باشی برای آن که عشق بورزی اگر روزی چنین عشقی پیدا کردی یقین داشته باش که این عشق جاوید و فنا ناپذیر است. دوازده طریق برای همداستان کردن دیگران باخود: 1- یگانه طریق برای بردن حداکثرنفع ازمباحثه احترازازبحث است. 2- به عقائدطرف احترام بگذارید.هرگزبه او نگوئید دراشتباه است. 3- اگر بر خطائید فورا وموکدابخطای خوداعتراف کنید. 4- گفتگوی خودرادوستانه شروع کنید. 5- بگذارید طرف فورا (آری آری)بگوید. 6- بگذارید طرف هرچه بیشتر حرف بزند. 7- بگذارید طرف تصورکند ایده ای که شمادراوتلقین کرده اید از خود اوست. 8- صادقانه بکوشید به مسائل ازنقطه نظر طرف بنگرید. 9- نسبت به ایده ها وخواسته های طرف همدردی نشان دهید. 10- به انگیزه های شریفتر توسل جوئید. 11- ایده های خود رامجسم کنید. 12- طرف رابه مبارزه طلبیدن برانگیزید. برگرفته از کتاب آئین دوست یابی دیل کارنگی مطالعه این کتاب ارزشمند را به همه دوستان توصیه میکنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 4:50  توسط نکته بین
|
آداب و رسوم ازدواج در روسیه يكی از شادترين و مهمترين جشنهايي كه از قديم وجود داشته است ازدواج است در روسيه رسم بر اين بود كه ميگفتند اگر راهي جنگ ميشوي دعا كن، اگر به در يا ميروي دوبار دعا كن، اگر ميخواهي ازدواج كني سه بار دعا كن و همين از اهميت ازدواج و انتخاب همسر در زمان قديم در اين سرزمين حكايت ميكند آنها ميگفتند سرنوشت و زن دست خداست. مراسم ازدواج در قديم بسيار مفصل و مملو از آداب گوناگون بود. پس از آنكه دختر و پسري يكديگر را انتخاب كردند به كشيش اطلاع ميدادند و كشيش در كليسا به همه اعلام ميكرد كه اين دو نفر ميخواهند با هم ازدواج كنند اگر كسي مانعي در ازدواج آنها ميبيند بايد اطلاع دهد يا تا ابد خاموش يماند. از جمله مواردي كه مانع ازدواج مي شود سن زوجين است ازدواج پسر كمتر از 18 و دختر كمتر از 16 سال ممنوع است و همينطور نسبتهاي فاميلي از قبيل پسر و دخترهايي كه با يكديگر نسبتهاي درجه اول دارند از قبيل پسر و دخترهاي عمو، عمه، دايي و خاله ممنوع است. كسي كه سه بار ازدواج كرده باشد نكاحش در كليسا صورت نميگيرد بيماران رواني نميتوانند ازدواج كنند همينطور كساني كه از درجه مقدس كليسايي برخوردارند يا راهبه هستند نميتوانند ازدواج كنند مگر اينكه اسقف درجه مقدس بودن و يا راهبه بودن را از شخص سلب كند. پيروان كليساي ارتدوكس نمي توانستند با پيروان ديگر مذاهب و يا كفار ازدواج كنند و دعاي خير كليسا به دنبال چنين ازدواجهايي نخواهد بود. كساني كه در برقراي ارتباط جنسي ناتوان هستند نميتوانند ازدواج كنند. كساني كه قبلا زن و شوهر بودهاند و به هر دليلي طلاق گرفتهاند نميتوانند مجددا با هم ازدواج كنند. مراسم عروسي هميشه با سروصداي زيادي برگزار ميشود. معمول بود كه عروس به محض ورود خواستگارها گريه را سر ميداد و اين به آن معني بود كه رفتن از خانه پدري برايش غمانگيز است. در آستانه روز عروسي داماد با هدايايي به خانه عروس ميرود و رسم بر اين بود كه همه به جز عروس ميخندند و ميرقصند و هيچ كس به گريه او توجه نميكند. روز عروسي بسيار با شكوه داماد و ميهمانهايش به خانه عروس ميآيند پس از رقص و شادي داماد و عروس جداگانه به كليسا ميروند و عقد ميكنند و از اين پس همه چيز تمام است و عروس ديگر نبايد گريه كند عروس و داماد به خانه داماد ميروند در آنجا والدين داماد در حالي كه پدر شمايل ومادر شمايل و نان و نمك در دست دادند به استقبال عروس و داماد ميرفتند. در روز دوم ميز جشن در خانه داماد چيده مي شود و در روز سوم خانوادهها و همسايهها به ديدار عروس و داماد ميروند به اين ترتيب مراسم عروسي پايان ميگيرد و عروس و داماد به خانه خود ميروند. قوانين طلاق
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:26  توسط نکته بین
|
این روزها سروصدای جشنهای عروسی از هر کوی و برزن به گوش می رسد،به نظر می آید ایام حاضر به دلیل عدم تقارن با ماههای محرم و صفر و مناسبتهای مذهبی که انجام چنین اموری در آنها امکان پذیر نمی باشد و مدت آنها هم کم نیست،زمان مناسبی برای زوجهای جوانیست که قصد رفتن به خانه بخت دارند. در این بین برخی از جشنهای عروسی ساده و با سر و صدای کم و برخی با حضور افراد زیاد و به تبع آن سر و صدای فراوان و تشریفات بسیار برگزار می شود. اما اینکه کدام یک از این دو شیوه در نهایت برای افراد جامعه ایرانی مطلوبیت بیشتری دارد،محور این نوشتار است. در نگاه نخست به نظر می رسد روش اول که در طی این سالهای بعد از انقلاب بنا به دلایلی از سوی مبلغین رسمی جامعه، نیز بسیار به آن توصیه شده و می شود با صرفه تر وبهتر باشد.بویژه آنکه اغلب جوانان در آستانه ازدواج،به واسطه اوضاع نه چندان به سامان اقتصادی جامعه و مسائل مربوط به اشتغال از وضعیت مالی چندان خوبی برخوردار نیستند، برگزاری هر چه ساده تر این مراسم برای آنان مفید فایده تر خواهد بود. اما نمی توان تصور کرد مسائل به همین ساده گیها باشد.از دیدگاه جامعه شناختی می توان ایراد قوی بر شیوه و روش فوق وارد آورد. گمان می رود پیشینه تاریخی مراسم ازدواج در فرهنگ ایرانی حکایت از آن داشته باشد که این جشن در گذشته های دور با تشریفات فراوان و شکوه هر چه تمامتر برگزار می شده است.این مسأله در فرهنگ اقوام ایرانی که در حاشیه های غیر مرکزی ایران زندگی می کنند و فرهنگ آنها از تحولات ناشی از فراز و فرود حکومتها تا اندازه زیادی مصون مانده،نیز پدیدار است. بر کسی پوشیده نیست که امروزه جشن ازدواج در میان اقوامی همچون کردها،لرها بسیار با اهمیت بوده و در حد امکان و به نسبت با شکوه و جلال برگزار می شود. در واقع جشن ازدواج برای این اقوام به فرد تعلق ندارد و به نظر می رسد این مراسم به جامعه آنها وابسته است.جشن ازدواج برای اینها موقعیتی است برای ابراز شادی و هیجان برای کل افراد جامعه و از این رو در حد امکان همه در آن شریک می شوند. از دیدگاه جامعه شناختی هر جامعه ای نیاز به شادی،نشاط و تخلیه هیجان دارد و جوامع در طول تاریخ برای این موضوع آداب و رسوم خاص خود را داشته اند.این آداب و رسوم در یک پراکسیس اجتماعی خاص به وجود می آمده که برای نوع آن جامعه مورد نظر خوشایند بوده و آنرا ارزشمند تلقی می نموده اند.به نظر می رسد جشن ازدواج برای جامعه ایرانی در گذشته یک چنین نقشی را بازی می کرده است. تبلیغ برای ساده گرفتن و کم اهمیت نمودن و در سکوت برگزار نمودن این جشن،در حقیقت محروم نمودن جامعه از همان نیاز طبیعی خویش یعنی شادی،نشاط و تخلیه هیجان خواهد بود.آنها که نادانسته چنین شیوه ای را تبلیغ نمودند اکنون آیا حاضرند راهکار خود برای جلوگیری از پارتی های زیر زمینی و محافل شادی کاذب،که متعلق به این فرهنگ نیست را ارائه دهند؟ آشکارا معین است که در نواحی که به لحاظ موقعیت استراتژیک خویش بیشتر در چنبره فرهنگ رسمی قرار داشته همچون شهرهای بزرگ،اکنون به همان نسبت بیشتر تحریف فرهنگ شادی،از نوع وطنی خویش به بدیل های ناهمگون و ناسازگار با آداب و رسوم ایرانی همچون پارتی های ناهنجار پنهانی،صورت گرفته است. به عکس در حاشیه های غیر مرکزی که از مهندسی فرهنگی رسمی اندکی به دور بوده وتوانسته فرهنگ خویش را از این فرایند مصون نگه دارد،کمتر و در حد بسیار ناچیزی به تحریف عنوان شده دچار گردیده اند. اینکه عنوان شود به خاطر وضعیت نابسامان اقتصادی جوانان در آستانه ازدواج،حشنهای عروسی باید ساده و سوت وکور برگزار شود در حقیقت قربانی کردن دلیل به پای علت است.سوال این است؛مگر در جاهایی از این مرز و بوم که هم اکنون این جشنها بسیار شلوغ و سر و صدا برگزار می شود بخصوص در میان اقوام،وضعیت اقتصادی افراد بهتر از بقیه مناطق است؟مگر نه اینکه حتی در پاره ای از موارد آنها از این لحاظ در موقعیت بدتری قرار دارند؟اما در این نقاط جامعه خود برای خویشتن چاره اندیشی نموده است.جشن متعلق به یک نفر نیست همانگونه که همه در شادی آن سهیمند،در مسائل مالی و هزینه آن نیز شراکت دارند.و بدین ترتیب زوجین بانی مراسم در پرداخت هزینه و خرج جشن ازدواج تنها نمی مانند. باید پذیرفت که اگر مسائل جامعه به خود جامعه وا نهاده شود و برای آن از تریبونها و نهادهای رسمی نسخه پیچی فرهنگی ننمود،راه خویش را در بستری عمیق و سازگار با تک تک افراد پیدا می نماید.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:25  توسط نکته بین
|
مقدمه همسرداری مهارتی است که زن و شوهر با شناخت توانمندیها ، تفاوتها و حساسیتهای یکدیگر ، بتوانند به نیازهای جسمی ، عاطفی ، روانی و جنسی طرف مقابل پاسخ دهند، بطوری که هر دو احساس رضایت خاطر نموده به آرامش نسبی دست یابند. تفاوتهای روانشناختی زنان و مردان در زندگی مشترک
کلیدهای برقراری ارتباط صحیح با خویشان همسر
آشنایی با برخی از مهارتهای همسرداری *شاد باشیم: شاد بودن همیشه ارزشمند است، پس سعی کنیم خود را خوشحال و سرحال نشان دهیم تا خستگی را از تن شریک زندگی خود دور کنیم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:49  توسط نکته بین
|
|